تبليغاتX
تقصیر دلم نیست نگاهت زیباست

         تمام قصه ها با يكي بود و نبود ديگري آغاز مي شود           
كه : يكي بود , يكي نبود
يكي رفته بود و يكي مانده بود
مانده بود و گريه كرده بود

  

سلام

اینبار می خوام این پست رو به دختر عمه گُلم بهاره اختصاص بدم

کسی که تو این مدت همراهم بود پستی ها و بلندی ها ،گریه هامو ، خنده هامو دید

با خنده هام لبخند زد با گریه هام غمگین شد دلداریم داد

تنها کسی که وقتی جریانم رو شنید هیچ وقت کلمه فراموشش کن از دهانش بیرون نیومد پا

به پای من اومد کمکم کرد

کسی که به هیچ چیز حسادت نکرد پشتم رو خالی نکرد

تنها کسی که تو شب تشییع پدرم نخندید من هنوز خنده هارو فراموش نکردم چهره کسی که

تو آشپز خونه رو صندلی پدرم نشسته بود در حالی که گردو لای خرما می گذاشت  از خنده به

جلو خم می شد

رو فراموش نکردم بهاره خودت می دونی کیو می گم تو تنها کسی بودی که حتی لبخند نزدی

بهاره نازم خاطرات مثل فیلم از جلوی چشمام می گذره روزهایی که برات دردل می کردم

روزی که عریضه به امام زمان فرستادیم تو ویلای فشم بودیم همه فامیل جمع بودن بابام

عاشق ویلاش بود یادته با چه عشقی نگاش می کرد؟ ولی حالا چی ؟ گذاشتشو رفت

مفاتیح آورده بودی از ترس اینکه کسی نبینه و خجالت بکشیم رفتیم تو یکی از اتاق های طبقه

بالا تند تند نوشتیم اومدیم کنار باغچه همسایه گِل های جلوی ویلاشو کش رفتیم عریضه هارو

لاش گذاشتیم همون لحظه محمد اومد و خندید گفت خجالت بکشید خرس گنده ها گل بازی

میکنید؟ و ما به روی خودمون نیاوردیم

رفتیم بالای پل و از اونجا انداختیم توی رودخونه شب که شد نشستیم روی پل زیر ستاره ها

به رودخونه نگاه می کردیم و تو آرزو کردی یه روز مجید رو بیارم رو این پل و به رودخونه و

ستاره ها نگاه کنیم و اون پل برام شد خاطره

روزی که گفتم شنیدم مجید نامزد کرده گفتی نه بیشتر پرس و جو کن یادته ختم عمو بود در

گوشم گفتی شاید همسایشون دروغ گفته

روزی که خونه زهرا ختم انعام بود و اون خبر توسط استاد سنتورش تائید شده بود یادته؟

من یه طرف سالن نشسته بودم و تو از راه اومدی کنار من جا نبود روبروی من طرف دیگه

سالن نشستی نگام کردی با اشاره پرسیدی چه خبر؟ و من با سرتکون دادن بهت فهموندم

همه چی راسته چشمات از تعجب گشاد شد اشاره کردی بیا اینجا اومدم آروم گفتی درست

بود؟ پاهامو تو سینه جمع کردم آروم گریه کردم و تو گفتی نه بعد از چهارسال؟

شب آرزو ها رو چی یادته؟ با هم رفتیم مسجد اعمالشو به جا آوردیم؟

شبهای احیاء که تموم شد با ذوق بهت گفتم همسایشون از خودش پرسیده و اون گفته

مجردم و تو خندیدی  و الان بهت بگم دیشب فهمیدم واقعیت داشته نه با اونی که فکر می

کردیم ولی بهم خورده

شاه عبدالعضیم ، امزاده روح الله یادته ؟ چهار شنبه بود بازش نکردن و جمعه بابام فوت

کرد بهت گفتم خیلی بهش نیاز دارم کاش اینجا بود و تو گفتی باور کن نمی شه اون زنگ

نمی زنه

سکوتم رابه باران هديه کردم
تمام زندگي راگريه کردم
نبودي در فراق شانه هايت
به هرخاکي رسيدم تکيه کردم

تشییع جنازه بابام بود منو تو جلوی در ورودی با هم برخورد کردیم گریه کردم گفتم بهاره بابامو

می خوان تشییع کنن من طاقت ندارم و تو سرمو گرفتی تو بغلت و باهم های های گریه کردیم

روز ها گذشت دوباره رفتیم امامزاده روح الله و آقای هداوند که یه منجی برامون شد در

امامزاده رو باز کردن و منو تو زیارت کردیم شمع روشن کردیم

محرم شد قرار گذاشتیم نماز شب ، زیارت عاشورا و گنج العرش بخونیم

یه شب جمعه توی محرم زنگ زدم بهت و با ذوق گفتم پس فردا می رم پیش مجید و تو قهقهه

زدی گفتی نماز شب رو به نیت تو می خونم یکشنبه تو هیئت ازم پرسیدی چی شد و برات

تعریف کردم

خندیدی گفتی از امام حسین بخواه و سرمو گذاشتم رو شونت چراغارو خاموش کردن با هم

دعا کردیم

لحظه سال تحویل با مامانت اومدی سر قبر دو تا دایی هات سال که تحویل شد با هم گریه

کردیم جاشون خالی بود مگه نه؟

می دونم بهم زنگ می زنیو می گی چرا اینارو نوشتی خودت می دونی یه جاهایی رو

سانسور کردم چون مطمئن بودم اگه بگمشون ناراحت می شی

ولی دیگه افشا شدن این خاطرات مهم نیست بذار همه بخونن بذار حتی مجید هم اگر از

جلوی کلبه کوچک من رد شد بدونه اگر از پا نیفتادم اگر هنوز دنبالش می گردم یه حامی

داشتم کسی که هیچ وقت امید رو ازم نگرفت عزیزی می گفت امید رو از کسی نگیر شاید این

تنها چیزی باشه که اون داره و تو نه تنها امید رو ازم نگرفتی بلکه اجازه ندادی اونو از دست

بدم اگه تو نبودی من حتی دانشجو هم نبودم

یادته ؟ تو شرایطی بودم که نمی تونستم دفترچه بگیرم و تو پست خونه ها رو گشتی و

دفترچه رو به من رسوندی

تو مثل نسیم هستی بی اینکه توقع داشته باشی خوبی میکنی و می گذری ولی من برات

چکار کردم ؟

به خدا هیچی و تو هنوز بدون توقع کمکم می کنی

برای همه چیز متشکرم دختر عمه نازم

این شعر تقدیم به تو :

اين شب ها پر از ستاره ام
و همه چيز در من
لطافت آسمان دلت را فرياد می کند.
کاش هميشه باشد
...
آرام

آفتابی
بارانی
طوفانی...
نگاهت که می کنم

هزاران پروانه در دلم بال می زنند،
شيرينی التهاب بودنت را
و من اوج می گيرم
تا آسمان
تا تو...
و از شوق ديدنت

فرو می ريزم باز، مثل باران

جايی روی خاک
تا شايد گلی برويد
بسان عشق

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 13:59  توسط غنچه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در خزان افتاده ات را گو ندیدی
خواب دیدم بفریادم چون میرسیدی
راز بهرم گشته بودی در خزانی، ایچنینم
کاش میشد مجیدم حرف این دل میشنیدی

ترانه های پیشین
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
ترانه های ماندگار
بانو و آخرین کولی سایه فروش
نسل عاشقان
دختر شب
اقیانوس عشق
حکایت دل
تنهاترین متولد آبان ماه
آسمان اطلسی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان