![]() |
تمام قصه ها با يكي بود و نبود ديگري
آغاز مي شود
|
|
امروز تولدمه چقدر زود گذشت اتگار همین دیروز بود ۲۷ دی نوشتم امروز تولدته تولد تو نازنینم وامروز هرچی گوشامو تیز می کنم صداتو نمی شنوم به مناسبت تولدم دوستامو بردم دربند جات خیلی پیشم خالی بود دست زدیم و خوندیم و خندیدیم بچه ها بهم هدیه دادن تولدمو تبریک گفتن ولی هر چی نگاه می کنم تو نیستی سال ۸۰ شمع هارو فوت کردم گفتم سال دیگه تو باشی سال ۸۱ بدون تو شمع هارو فوت کردم و گفتم این دفعه دیگه برآورده می شه اما سال ۸۲ هم نبودی گفتم سال ۸۳ من ۱۸ ساله می شم و تو هستی اما بازم ندیدمت و به امید سال ۸۴ نشستم ولی تو مشهور شدی و از من دورتر، امیدی نداشتم سال ۸۵ مال من باشی و الان میبینم نیستی آرزو نمی کنم جشن تولد سال ۸۶ با تو همراه باشه چون می دونم بازم نیستی فقط دلم می خواد شاد باشی و لذت ببری از هر چیزی که فکرشو بکنی مجید کاش کاش حتی زیر لب و آروم فقط یه بار بهم می گفتی تولدت مبارک زینب فیلم گرفت و دوستام هر کدوم توی فیلم یه آرزو کردن اکثرشون گفتن سالم و خوشبخت باشم به مهسا که رسید گفت آرزو می کنم تا آخر عمر همین جوری عاشق بمونی نگفت فراموشش کن گفت عاشق بمون چقدر دلم می خواست کاری کنم که محمد رضا قدرش رو بدونه چرا شما مردا از عشق چیزی سر در نمیارید ؟ مهسا صدای قشنگی داره خیلی قشنگ ، می خوام تشویقش کنم سلفژ کار کنه اگه بتونم و تو قبول کنی کاری کنم همخوانت بشه وای اونوقت به بهانه اون میام می بینمت توی دربند شروع به خوندن کرد آهنگ میمرم برات نمی دونی چقدر دلتنگت بودم وقتی به اون قسمت رسید که (نمی خوام بیای نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی نمی خوام ازت مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی برو تا بزرگی می خوام فقط آرزوم بشی)می خواستم هق هق کنم قلیون رو گرفتم و شروع کردم به پک زدن می خواستم از درد دلتنگیم کم کنم اما به خاطر ریه هام بچه ها نذاشتن دیگه مهم نیست کسی بفهمه تو کی هستی چون دیگه همه عالم و آدم فهمیدن من دیوونه کی شدم پس آرزویی که شقایق امروز برام کرد و میگم البته به قول خودش برای خودش آرزو کرد و از ته دل: آروز می کنم دوست زن یه خواننده مشهورپاپ بشم ببخش اگه کسی این آرزوها رو می کنه اونا به خاطر من آرزو می کنن می خوام موقع فوت کردن شمع چشمامو ببندم آروز کنم با هر کس که هستی هر جا که هستی خوشبختی رو با تمام وجودت حس کنی کاش می ذاشتی یه بار دیگه و برای آخرین بارببینمت |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 17:32 توسط غنچه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در خزان افتاده ات را گو ندیدی
خواب دیدم بفریادم چون میرسیدی راز بهرم گشته بودی در خزانی، ایچنینم کاش میشد مجیدم حرف این دل میشنیدی |
| ترانه های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| ترانه های ماندگار |
|
بانو و آخرین کولی سایه فروش نسل عاشقان دختر شب اقیانوس عشق حکایت دل تنهاترین متولد آبان ماه آسمان اطلسی |
|
RSS
|